نوشته شده توسط : 9000

متن آهنگ دیدی مرتضی پاشایی

 

دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی
دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی
دیدی حتی یه دقیقه نمی مونی دم رفتن
دیگه خسته شدم آخه بس که قلبمو شکستن
دیدی رفتی

دیدی می گفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری
دیدی می گفتم من عاشقم ولی تو کم میاری
دیدی می گفتم یه روز میاد میری که برنگردی
تو که می خواستی بری چرا منو دیوونه کردی
چرا دوسم نداری ؟

دیدی اشکام روی گونه م می ریزه چیزی نگفتی
دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام میفتی
دیدی چشم یه غریبه چه جوری دل تو رو برد
دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد
دیدی رفتی
دیدی دلت جای من نبود دیدی ازم گذشتی
داره حالا باورم میشه منو دوسم نداشتی
دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی
دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی
دیگه دوسم نداری

دیدی می گفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری
دیدی می گفتم من عاشقم ولی تو کم میاری
دیدی می گفتم یه روز میاد میری که برنگردی
تو که می خواستی بری چرا منو دیوونه کردی
چرا دوسم نداری ؟



:: بازدید از این مطلب : 157
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000

متن آهنگ آرزو مرتضی پاشایی

 

چقد تو رو دوسِت دارم نمیشه باورم
از اون روزی که دیدمت نمیری از سرم
آرزومه که یه بار دیگه تو نگاه کنی تو چشام
آرزومه که بمونی تا آخرش تو باهام
دیگه غمی ندارم و دوست دارم تو رو
بیا تموم عمرم و پیشم بمون نرو
این روزا داره قلب من فقط می زنه واسه تو
می میرم اگه حس کنم میره جای دیگه ای حواس تو
دوست دارم تو رو
دوست دارم تو رو
دوست دارم تو رو



:: بازدید از این مطلب : 193
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000

متن آهنگ یکی هست مرتضی پاشایی

 

یکی‌ هست تواین قلبم
که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمی‌خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی‌ تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی‌ بازم اون و نمی خونه

یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلش و غصه بگیره
گریه می‌کردم در و که می بست می دونستم که می‌میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راش و بگیرم

می ترسم یه روزی برسه که اون و نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمی‌خوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوت اتاق و داره میشکنه داره می شکنه تیک تاک ساعت روا دیوار
دوباره نمی‌خوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار

یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلش و غصه بگیره
گریه می‌کردم در و که می بست می دونستم که می‌میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راش و بگیرم

یکی‌ هست تواین قلبم
که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمی‌خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی‌ تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی‌ بازم اون و نمی خونه



:: بازدید از این مطلب : 232
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000



:: بازدید از این مطلب : 704
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000

توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .



:: بازدید از این مطلب : 307
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000



:: بازدید از این مطلب : 251
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000



:: بازدید از این مطلب : 2160
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000

 

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد
از جـداییــهـــا حکـــــایت مـــی‌کــــنـد
 
کــــز نیستـــان تـــا مـــــرا ببریــــده‌انـد
در نفیــــــرم مــــــرد و زن نالیـــــده‌انـد
 
سینه خواهم شرحـــه شرحـــه از فراق
تـــا بگـــویــم شـــرح درد اشتیـــــاق
 
هـــر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بـــاز جویـــد روزگــــــار وصـــل خـــویش
 
مــن بــــه هــــر جمعیتی نالان شـــدم
جفــت بــدحالان و خوش‌حالان شـــدم
 
هــر کســی از ظن خــود شــد یـار من
از درون مـن  نجســت اســـرار مــن
 
ســـر مــن از نالـــه‌ی مـــن دور نیست
لیـک چشم و گوش را آن نور نیست...


:: بازدید از این مطلب : 511
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000

پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
 
چون میروی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من
 
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
 
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندر آ ای یوسف کنعان من
 
از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
 
گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو
ای شاخه ‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من
 
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من
 
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
 
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
 
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من
 
ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا
بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من


:: بازدید از این مطلب : 970
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : 9000



:: بازدید از این مطلب : 2470
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران