دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم… ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
:: بازدید از این مطلب : 293
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 11 شهریور 1394 |
نظرات (0)
گاهی وقت ها دلت می خواهد با یکی مهربان باشی دوستش بداری و برایش چای بریزی گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام می آیی قدم بزنیم؟ گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را ببینی گاهی وقت ها… آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد…..!
:: بازدید از این مطلب : 456
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 11 شهریور 1394 |
نظرات (0)
آدمـی که بخواهـد بـرود . . . مـیـرود ! داد نمیـزند که مـن دارم میـروم ! ! ! آدمـی که رفتـنش را داد میـزند . . . نمیخـواهد بـرود ! داد میـزند که نگـذارنـد بـرود
:: بازدید از این مطلب : 183
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 11 شهریور 1394 |
نظرات (0)